خرید بک لینک
هفتهی پیش به احمد گفتم « بند دست جلوی افسار اسب فرسوده است٬ پاره شود کار دستم میدهد» قرار شد برای این هفته بدوزدش.از اسطبل که در آمدم این هفته گفتم «احمد بند را ندوختی که» گفت « خانم امشب درستش میکنم»کار به امشب نرسید٬ دو دور یورتمه رفتم دیدم نصف

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1396 ساعت: 12:54

هشت هزار کلمه در طرحی که همین پریروز شروع کرده ام پیش رفته است و همین حالا میدانم که زباله است٬ همیشه میدانم که مزخرفاتی که مینویسم زباله است٬ نمینویسم و وقتی مینویسم زباله ای است که بهتر است نوشته نشود٬ اما باز ادامه میدهم٬ این همه کار دارم و

برچسب: انکارها, نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1396 ساعت: 12:54

سر صبحی چشم هایم را با تصویر تازه ای برای شروع یک داستان بلند دیگر باز کردم، هنوز از سه تایی که قبلا شروع کرده بودم، یکی در میانه ی راه است، دو تای دیگر اصلاحات ویرایشی و نگارشی لازم دارد، سعی کردم تصویر را پس بزنم، نشد، دو ساعتی بی خودی چرخیدم و آخر

برچسب: تئاملات, نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 0:47

چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ در آستانه یک پایان یکی از روزهای چند هفتهی گذشته٬ فرار کرده از تحریریه و پناه گرفته در کتابخانه دانشکده ادبیات٬ در حالی که داشتم روی فصل سه #پایاننامه کار میکردم و استادم دوباره غیب شده بود٬ و کلافه بودم یاد نیلوفر افتاد

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 20:36

صفحه بندی